تبليغاتX
فراموشی
 
ادبی ، هنری
 
 

 

    پس ازمدتی دوری ازوبلاگ و دوستان عرصه ی مجازی - که البته دلایلی داشته و دارد –

  لطف دوست گرانقدر و عزیزمان دکتر بهرام پرور در معرفی وبلاگ بنده در صفحه ی شعر جوان

  روزنامه ی جام جم ( مورخ پنج شنبه 30/07/1388 خورشیدی) و نیز مهربانی دیگر دوستان

  دور و نزدیک فراموشی ، راه بر هر عذری بستند و بهانه های زیبای به روز شدن فراموشی شدند

  آنچه در پی می آید ابتدا عین متن دکتر در روزنامه ی مورد اشاره است با این توضیح که از تکرار

  شعربه دلیل طولانی شدن پست خودداری کرده ام چون شعر مورد اشاره مربوط به پست قبلی ست .

  در ادامه هم شعری تقریبا" کوتاه ازبنده ، تا چه در نظر افتد  ...

 

   فراموشی

  در این صفحه مجازی شاعری زمزمه می کند به نام امیررضا سیدحسینی . اوشعرسپید می - گوید و در آثارش هم شعر بلند و هم شعر کوتاه دیده می شود . از آنجا که زبان شاعر به زبان معیار نزدیک است و تلاش شاعرانه او بیشتر صرف ایجاد عاطفه در کلام شده است تا تعلیقات ساختاری و زبانی ، بنابراین بر آن است تا با پرداختی جزء به جزء به شاعرانگی برسد. به همین دلیل شعرهای بلند او نیز در واقع از بندهایی خودبسنده تشکیل شده اند که حول محور اصلی درونمایه اثر شکل گرفته اند و در امتداد هم قرار دارند.این نوع پرداخت در ادبیات سایر سرزمین ها از شعر عرب گرفته تا شعر امروز غرب قابل بررسی است ودر شعر شاعران جوان ما نیز دیده می شود . در واقع در این دست از اشعار ما با زنجیره ای از شعرهای کوتاه طرفیم که با ایجاد یک نخ روایی یا یک حرکت نرم از تصویری به تصویر دیگر گذر می کنند و کلیت منسجم شعر را تشکیل می دهند .هر گاه این مکانیسم درست عمل کند ، شعرهای بلند جانداری شکل می گیرد.

شاعر با وجود سادگی و روانی لحن و زبانش و نیز تمایلی که به ایجاد صمیمیت دارد از خاق تصویر نیز غافل نیست و اصولا" می داند هرگاه کشف هایش برجسته تر باشند، شعر او نمود بهتری می یابد. از سوی دیگر در شعر سید حسینی یک غم آلودگی نرم و نجواگر حضوری دائم دارد که جا به جا سر می کشد و عاطفه کلی اثر را شکل می دهد.

در شعری که برگزیده ایم ، همین عناصر کم و بیش نقش ایفا می کنند . شعر درونمایه ای فراقی و در نتیجه اندوهناک دارد که حاصل از دست دادن پدر است . شاعر خیال را وا می -گذارد تا کودکانه به سمت حل ماجرا برود و همین لحن وزبان کودکانه به سمت حل ماجرا برود و همین لحن و زبان کودکانه شعر را سبب می شود که با اوج گیری اش در سطر پایانی و البته طنینی که به واسطه فعل ((می توانستم)) ایجاد شده است، احن دریغ خوارانه نهایی را پر رنگ تر می کند . توجه شاعربه ایهام های زبانی در کلماتی چون (( سلول)) و ((بهشتی)) و نیز توالی (( تو ها )) در بند سوم که بازنمایی پررنگی از فقدان را به دست می -دهد، نکات دیگر این شعرند .

برخورد بی واسطه شاعر با موضوع و نیز عناصری که در این ماجرا نقش ایفا می کنند و البته صراحت و صداقت بیانی شعر سبب می شود حتی حضور اسامی خاص مکانها ، نه تنها به بی ارتباطی مخاطب نینجامد که نوعی همدلی ایجاد کند .

 لینک متن در جام جم :

                        http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100920569448 

      

 

 

    زنها

  

   از این همه

   گاهی آبی ات را دوست داشتم ...

  

   تو مانتویی بودی که

   اسمت شیداست

   اسم تو شیرین

   یا تو شهرزادی با هزار و یک اسم دیگر

   که هر مردی صدایت می کند

   تو با خودت فرقی نداری

   و من از تو تعجب نمی کنم

   از تو که اسمهات

   از تو که صورتهات

   عوض می شود ...

  

   عوض می شوی و

   با این همه

   جنس تو ضعیف است

   عوض می شوی و

   زنها همه یکنفرند .

 

 

  نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 23:34  توسط امیررضاسیدحسینی  | 
 

 

 

    بارانها به ابر برگردند

    ابرها به باد

    قطارها و اتوبوسها به بليط

    تومور به سلول برگردد

    به سلول ِ تنها ...

 

    يكنفر

    بيمارستان بهشتي بابل را

    برمي دارد

   یکنفر با پاک کن

    درمانگاه سرطاني هاي بابلسر را

    برمي دارد

    نمره ي همه ي دكترها را كم مي كند

    و آنها را برمي گرداند به كلاس اول ...

 

    تو صورتت را

    از عكسها برمي داري

    تو به راه رفتنت

    به لباسها

    تو به صدايت برمي گردي ...

    بر مي گردي ؟

 

    مي توانستم پسر خوبي باشم

    و مدادهاي رنگيم را

     گم نكنم .

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 1:4  توسط امیررضاسیدحسینی  | 

 

 

 يكسال از فراموشي گذشت

 

 باهمه ي آدمها،متن ها،نظرها كه شايد بيشترشان فراموش شده باشد مثل خيلي ازچيزها .

 يكسال پيش فراموشي در يك كافي نت متولد شد كافي نتي در شمال ...از شش فروردين

 1387با شعري كوتاه تا اكنون . شايد اگر سير متوالي زمان نبود تداعي حركت يا حتي

 توهم حركت در اين فضاي مجازي مشكل بود ... اينكه از كجا به كجا رسيده ام و مي روم

 شايد بر من هم معلوم نباشد اما فراموش نكرده ام كه با فراموشي دوستان عزيز و گرانقدري

 يافته ام كه شايد در جغرافياي بيرون نت امكاني بر آن نبود دوستاني كه بيشترشان را نديده ام

 و شايد هرگز نبينم ، دوستاني كه از آنها آموخته ام  .  

 در اين يكسال فراموشي نشان داده كه مخاطبش را مورد پيگرد قرار نمي دهد و منتقدش

 مصونيت دارد، نشان داده كه از تعارف و تملق به دور است و نشان داده نقد و نظر

 آيين دوست يابي نيست .

 اينها كه گفته شد خود از آرشيو نظرها پيداست .

 براي دوستان و مخاطبان عزيز و همه ي اربابان وبلاگهاي ادبي و هنري سالي خوش

 با بهترينها آرزو دارم .

 

                                                               با احترام  –  سيد حسيني

 

 

  

  تلنگری که بوسه نیست

 

     يك جرعه چاي مي نوشي

    جهان در جرعه ي دوم هم هست

    به يك بوسه نگاه مي كني

    جهان بي تلنگري مي ميرد

    اتفاقي كه نيافتاده اين است

    چهره ی  چندم خود ت را نمي داني

    و از قيافه ي بوسه مي ترسي

    به همين راحتي

 

    از جرعه ي دوم چاي

    از تلنگري كه بوسه نيست

    از اتفاقي كه نمي افتد

    مي ترسم

 

    چه صورتِ غمگيني دارد

    فنجا نِِِِِ‌ ِ خالي .

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 20:35  توسط امیررضاسیدحسینی  | 
 

 

 

   یکهو

 

  هواپيمايي كه خودش را به آسمان زد

  كشتي اي كه خودش را به دريا

  اتوموبيلي كه خودش رابه خيابان

  خودم را به آينه مي زنم

  خودم را به لباسهايم

  به كتابها

  خودم را به خيلي چيزها مي زنم

  خودم را به اداره مي زنم

  به ميزم

  خودم را به امضايم مي زنم

  وهنوز

  بوسه بيكار است

  تلفن بيكار است

  آدرس يبكار است

  اداره بيكار است

  خودم را به هرچه بزنم آمار بيكاري را بالا برده ام

  حالا تو فكر كن خسته ام مي كني

  من فكر كنم تو تنهاييم را رعايت مي كني

  و هي آمار بيكارها بالا مي رود

  بايد نامه اي به مادرت بنويسم

  بايد به حالت اشتغال كمك كند

  من بايد سفارش شوم لطفا"

  وگر نه

  مي افتم روي   B .B .C

 C.N.N   نشا نم مي دهد

  من به شخصه گروهكم

  من اصلا" با لقوه منفجره ام

  مي توانم تلفن ها را بجوم

  آدرسها را اشغال كنم

  و باعث شوم اداره غيبت كند ...

 

  بايد نامه اي به مادرت بنويسم

  اينطوري هواپيماها يواش مي افتند

  يا كشتي ها در اعماق كم

  و اتوموبيل ها زخمهاي سطحي بر دارند . . .

 

  دارم مي گويم خودم را به يك چيزي مي زنم

  يكهو .

 

  نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 7:57  توسط امیررضاسیدحسینی  | 

 

 

هميشه انتخاب يك شعر يا نوشتن چند سطر در وبلاگ به نظرم از سخت ترين كارهايست كه

چند روزي براي هر پست به آن فكر مي كنم . گاهي همان مي شود كه به آن فكر كرده ام و

گاهي دل معلوم نيست به كجا مي زنم و چيزي مي شود كه چندان نمي دانم .

 

 

 

 

 

  شايد چتر

  چيزيست كه با خودت

  به اتاق مي آوري

  شايد دو عقربه ي كوچك

  چيزيست كه زمان را از كار انداخته

  شايد پنجره

  چيزيست كه پشتش

  گيسوان را به يك طرف مي ريزي

  بعضي فصل ها تا هر وقتي كش مي آيند

  مثل چاي سرد...

 

 

  بيرون

  شايد بيرون چيزيست كه

  ماشين راهداري كوچكي

  تنهايي دارد به آن مي زند .

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 23:42  توسط امیررضاسیدحسینی  | 
 

 

    إن الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ...

      « خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه خود آن قوم بخواهند ».

                                                                                              سوره رعد : آيه 11

 

 

 

  دكمه را مي چرخاني

  داري ايستگاه را عوض مي كني

  ولي انفجار

  گاهي از راديو

  مي افتد بيرون...

  بعضي چيزها گاهي عوض مي شود

 

  صفحه را عوض مي كني

 ولي از روزنامه

  چيزي مي ريزد بيرون

  دستهايت را به لباست مي كشي

  بي گناهان خوني ترند

  بي گناهان هميشه خوني ترند

 

  اتوبوس سالم به ايستگاه رسيده

  شاید به خانه می رسی

  كانال را عوض مي كني

  ولي تلويزيون

  همان بمب را در ساعت مقرر

  لابه لاي اخبار

  منفجر مي كند

  اين روزها دكمه ها خطرناكند

  يا بعضي چيزها فقط عوضي ست

 

  فردا

  اتوبوس منفجر مي شود

  لابد با دكمه اي

  موبايلي

  با چيزي ور رفته اي

  شايد روزنامه را باز كرده اي ...

 

  دارند سرم خونت را عوض مي كنند

  حالا

  شايد چيزي كه

  از رگهايت مي ريزد

  اهدايي من است

  حالا

  حتما" اينطور كه ترا مي كشند

  بايد فلسطيني باشي

  اسم كوچك توغزه باشد برادر

  يا خواهرم بيروت

  چه فرق مي كند

  زخم را به من بده

  خون را مصرف كن

  و زخمت را به من بده

 

  تقصير تو كه نيست

  بعضي چيزها عوض مي شود

  بعضي چيزها عوضي ست...

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 22:35  توسط امیررضاسیدحسینی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM