ادبی ، هنری |
روزی
گلوله ها به حرف می آیند
می گویند ما را به تفنگ ها برگردانید
تا اعمال صالح انجام دهیم !
امیررضا سیدحسینی
من اگر فداکار بودم
دستم را فرو می کردم توی تلویزیون
گلوی اخبار را فشار می دادم
تانک ها و تفنگ هایش بیرون نریزد
اگر جا بیشتر داشتم
کشورم را بغل می کردم
می بردم توی یخچال
ترک ها را بغل می کردم
کردها را بغل می کردم
عرب ها را بغل می کردم
پارس ها را بغل می کردم
را حت بخوابند ...
پطرس !
پسر فداکار سوری
مشتت را در خاک فرو کن
گلوی نفت را فشار بده
من هم
پتو را بپیچم دور خودم
بروم توی یخچال
خواب ببینم
خاورمیانه جایی ست در قطب جنوب
خواب ببینم
کار ما پرکردن بطری آب هاست
خواب ببینم
ترک ها با کردها می جنگند
عرب ها با پارس ها
با تفنگ های آبپاش و
گلوله های برفی ...
خوشبختی
یعنی آینه ی زیبارویان را بشکنیم
به همه
قدر کف دست برسد
قلب مهربانان
و ماه شب چهارده را
خوشبختی
نانی که تمام نمی شود
و گندمش بر سنگ و سفره می روید
خوشبختی
خداوندی که
مرا به تعمیر خواب ها گمارده
از چسب زخم رؤیاها
به تنشان بزنم.
امروز هم
مردی سعی داشت خودش را
به صندق پست بیاندازد
کاری که من
صدها بار
با دل تو کردم .
#امیررضاسیدحسینی
#زنی_با_بوی_ابر
تنت بوی اسب می دهد
اسبی که تنهاست
و خیلی پیشتر از این ها
باید رفته باشد
می گویی آدم برفی نه زن است نه مرد
نه می آید
نه می رود
فقط
از آب بودنش بیرون می آید و
به آب بودنش بر می گردد
به ربط آدم برفی به تو فکر می کنم
به رفتن تو که بر می گردد
و می دانم همین لیوان
که از شیر آب بیرون آمد
همان آدم برفی ست
می دانم زنی که در خیابان می دود
ادامه ی اسبی ست
که روزی تنش را پیش من جا گذاشته بود
می دانم و
می گذارم این بو
که شیهه می کشد در اتاق
به آشپزخانه برود برگردد به یخچال
به لوله های آب
یا به اتاق خواب
خودش را بمالد به تخت
به ملحفه ها
به لباس ها
به چیزهای دیگری
که روزی آن ها را
ترک می کند .
#امیررضاسیدحسینی
#زنی_با_بوی_ابر
قدس آنلاین - حمیدرضا شکارسری: «خاطرهات/ شیشه ادکلن خالی ست/ دیگران را که نه/ مرا خوشبو میکند» *
شعر خوب همیشه با تعجب و شگفتی مخاطب همراه است. در نثر به دلیل بعیدبودن امکان وقوع حوادث، تعجب حاصل می شود اما در شعر به خاطر امکانناپذیربودن واقعة رخداده شگفتی به وجود میآید. این از آن روست که در نثر، کلمات تنها با ملاحظات معناشناختی و جهت ارجاع به واقعیتی برونمتنی کنار هم مینشینند اما در شعر واژگان بر اساس ماهیت استعاریِ برساخته شاعر، معانی ضمنی و ثانوی، ویژگیهای آوایی و حتی مختصات فیزیکی و شکلی دالّها گرد هم میآیند. در واقع در شعر وجه معنایی کلمه در درخشش وجه استعاری تعدیل میشود و در نثر برعکس.
امیررضا سیدحسینی در شعر خود از تشبیه بلیغ سود برده است. او با حذف وجه شبه و ادات تشبیه، فاصله مشبه (خاطره) و مشبهبه( شیشه خالی ادکلن) را بیشتر میکند و تشبیه را اصطلاحاً ادبیتر مینماید. تشبیه به خاطر ساختار کاملش کمتر میتواند مخاطب را غافلگیر کند اما تشبیه بلیغ و استعاره به خاطر نوعی سپیدنویسی، بیشتر میتوانند خواننده را دچار تعجب نمایند.
وجه دیگر شاعرانة این اثر، پارادوکسِ جاری در متن است. در این منطق متناقضنما حتی شیشه خالی ادکلن میتواند راوی را معطر کند. این امر محال به خاطر وجود تشبیه بلیغ شعر باورپذیر میگردد.
سیدحسینی توانسته است مقوله ذهنی خاطره را به مضمونی عینی بدل نماید و وجه معنایی شعر را با تصویری عینی، مرئی کند.
* «زنی با بوی ابر»/ امیررضا سیدحسینی/ نشر «الف»/ 1395
http://qudsonline.ir/news/470223/تبدیل-خاطره-به-مضمونی-عینی
|
|
BLOGFA.COM |
|