شعر
تلنگری که بوسه نیست
یک جرعه چای می نوشی
جهان در جرعه ی دوم هم هست
به یک بوسه نگاه می کنی
جهان بی تلنگری می میرد
اتفاقی که نیافتاده این است
چهره ی چندم خودت را نمی دانی
و از قیافه ی بوسه می ترسی
به همین راحتی
از جرعه ی دوم چای
از تلنگری که بوسه نیست
از اتفاقی که نمی افتد
می ترسم .
چه صورت غمگینی دارد
فنجان خالی.
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 11:28 توسط امیررضاسیدحسینی
|