تلنگری که بوسه نیست

 

یک جرعه چای می نوشی

جهان در جرعه ی دوم هم هست

به یک بوسه نگاه می کنی

جهان بی تلنگری می میرد

اتفاقی که نیافتاده این است

چهره ی چندم خودت را نمی دانی

و از قیافه ی بوسه می ترسی

به همین راحتی

 

از جرعه ی دوم چای

از تلنگری که بوسه نیست

از اتفاقی که نمی افتد

می ترسم .

 

چه صورت غمگینی دارد

فنجان خالی.