شمال
دوستان عزیز :
در پستهای بعدی ان شاءا... معرفی کتاب و اشعاری از دیگران و همچنین نقد و بررسی
خواهم داشت ، اين هم بنا به توصيه ي بعضي از دوستان كه فكر مي كنم حق با آنها باشد.
پس همينجا قول مي دهم كمتر از خودم شعر بگذارم .( فعلا" این یکی را بخوانید )
مردم ِ آب
گاهي سايه ي آفتابِ مرطوب
يا سايه ي مهتابِ مرطوب
گرمم مي كند
ازلحظه ي تشكيل ابر گريخته ام
از رطوبت دهان درخت
و يك برگ كه عرق مي كند
سراسر خيس
سراسر خيس تر
من مردم ِ مرطوب شمالم
پاك كه مي كني ام با آستين
از شيشه
همين بخارم
فوت كه مي كني ام از چاي
همين بارانم
دور كه مي كني ام با چتر
همين آبم
ِگل كه مي كني ام با كفش
من همين مردم ِ مرطوب شمالم برهنه
سراسر خيس
سراسر خيس تر
دست كه نمي زني ام تا ِكي ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:47 توسط امیررضاسیدحسینی
|