چون ایمیل قبلی ام دچار مشکلاتی شده است ضمن عذر خواهی از  دوستان عزیز ، ایمیل   جدیدم به آدرس ذیل آماده دریافت مکاتبات محترم شماست :   

                                                              kaspianpoem@yahoo.com       

 

 

 

                                    حافظه

 

 

  می گویند گیسوان تو

  بوی نفت می دهد

  دستهای من بوی باروت

  و کودکی که به دنیا می آوری

  شاید بمبی ست که در تهران منفجر می شود

 

  ما چطور همدیگر را بوسیده ایم

   می ترسم

  به چیزی که در آینه پرشده دست می کشم

  حافظه ی آینه ها مشکوک است

  به چیزی که لباسهایم را پر کرده دست می کشم

  صندلی ها

  پشت میز

  محل امضایم را پر کرده ام

  حالا گاهی اسلحه ها

  یا رحم ِ ترا

 

  حافظه ی اسلحه

  گاه به دیگران

  گاهی به صاحبش شلیک می کند

  من به حافظه ها

  به چیزهایی که  پُر می شوند مشکوکم

  حالا قلبت را پُر کرده باشم

  یا قبرم را

  حالا چه فرق

  گلوله را در رَحم تو بگذارم

  یا بوسه را در لوله ی اسلحه

  اصلا" هرچیزی به کار مرگ می آید

  یا هرکسی

  با خودش ذره ای از مرگ دارد

  روزنامه ای که باز می کنم

  رادیویی که باز می کنی

  یا تلویزیون

  که دارد استخوانهای کسی را بیرون می کشد

  از غار...

 

  فریزر را باز کن !

  گاهی حیوانات از آشپزخانه سر در می آورند

  یا پرنده ها در یخچال پرواز می کنند

 

  دکمه هایم را باز گذاشته ام

  کسی شاید

  کسی هزاران سال بعد

  استخوانهایم را از این زندگی

  بیرون خواهد کشید .