اول اینکه دوست عزیز ما دکتر بهرام پرور دومین مجموعه ی شعرشان را از چاپ

    بیرون آوردند.  خواندن به رنگ نارنگی را خصوصا" به دوستان غزلکارمان 

    پیشنهاد می کنم .

  دوم اینکه همکار خوب ما خانم حیدری این روزها حال و هوای فوق العاده ای

  به شعرهای وبلاگشان داده اند که امیدوارم حالا حالاها ادامه داشته باشد .

   آخر اینکه خودم با شعری خالی :

 

    و همچنین چند شعر من در پایگاه ادبی هنری مانامایاس ( جمهوری شعر )  لطفا" کلیک

  بفرمایید و نظر دهید .

 

 

 

         خالی

 

  یخچال خالی است

  میز خالی را جمع می کنم

  پنجره را باز می کنم

  باد خالی به درون می آید

  تلویزیون را روشن می کنم

  و به کانالهای خالی نگاه می کنم

  در اتاقهای خالی راه می روم

  عکسهای خالی تو تکانم می دهد...

 

 

  خودم را تکان می دهم

  بلند می شوم و خودم را

  به صف نزدیکترین داروخانه می برم

  می شود خواب را

  شکل قرصی کوچک

  از داروخانه خرید

  می شود آرامش را

  شکل قرصی کوچک

  از داروخانه خرید

  می شود زن را شکل صابون

  زن را شکل شامپو

  زنی که لبخند می زند

  و عطر توت فرنگی و لیمو را

  در شیر آب می ریزد

  زنانی که ردیف روی قفسه ها نشسته اند

  با تاریخ تولید

  با تاریخ انقضاء ...

 

 

  فقط

  وقتی خالی می شوند

  تکانشان می دهم

  هی تکانشان می دهم و

  دلم نمی آید بیندازمشان دور ...