چند ساعت از چتر می گذرد ؟

  به جریان تو

  که عبور می کرد نگاه کردم

  تو در ابر ایستاده بودی

  ترا به اشاره آوردم

  و پرسیدم

  چند ساعت از چتر می گذرد

 

 

  ابر در باد ایستاده بود

  زنی برگشت

  و دوباره خودش را از سر گرفت

  می توانستم این سوال را ادامه دهم

  یا بیهودگی دیگری را

  از سر بگیرم

 

 

  مثل کمی که از چیزی بگذرد

  زن بارها از خودش گذشت

  یا برگشته بود

  یا خواسته بود چیزی بگوید

  اما پرنده ی مرده از دهانش افتاد

  پرنده را

  دوباره در دهان گذاشت

  و به ادامه اش برگشت

  چتر از ساعت ها گذشت

  و ابر

  همچنان در باد ایستاده بود

 

 

  ایستاده بودم

  و گذاشتم اندامم را مه فراگیرد

 

 

  پس از من

  دیگران هم پاهایشان را

  در مه فرو کردند

  و آن زن را

  جایی در دوردست

  به خاطر آوردند .

 

 

 

   دیگر اینکه

      دوست و همکار گرامی ام که در پست جدید وبلاگشان شرمنده ام کرده هرچند خانم حیدری همیشه از اینکه شعری کوتاه در وبلاگم قرار دهم انتقاد می کنند خود ازکارهای کوتاهم شاهد آوردند و 

                                       این پست   سپاس  و  ادای   احترامی ست    به ایشان .