لازم می دانم از همه ی دوستان خوبی که در لینک نظرات به صورت عمومی یا خصوصی نسبت به

پست قبلی ، توجه نشان دادند تشکر کنم . مطمئنا" در صورت مشاهده موارد جدید به توصیه همه ی

عزیزان عمل خواهم کرد و واکنش لازم را حق طبیعی خود خواهم دانست .

 ( امیررضا سیدحسینی )

 

 

حرفهایی بود

نمی توانستیم بزنیم

دهان تفنگها

دهان توپها را باز کردیم

به دهانهای بیشتری نیاز بود

دهان روزنامه ها

دهان رادیوها

مثل دهان شبکه ها

 

به زبانهای عجیبی دست پیدا کردیم

و برد کلماتمان هر روز

بیشتر شد ...

 

چاره ای نیست

می شنوی و

دردت می گیرد

می خوانی و

از لبهایت خون می آید

می گویی و

قلبت تیر می کشد

 

شعر هم

اسلحه ایست که شلیک می کند

یا بسته های انفجار

که از فروشگاهها می خری

پر از تنهایی

عشق

نفرت

و بمبهای بزرگ دیگری

که بی صدا می ترکند

 

زودتر از اینها باید می فهمیدی

باید به دهانم مشکوک می شدی

وقتی شعر می گفت و

دوستت داشت

و مثل یک تروریست

با باروتی که تو بودی

ور می رفت .