نشسته بودیم توی کافه

  مهندس از جاده هایش می گفت

  و از جاده های بیشتری که خواهد ساخت

  من از شعرهایم گفتم

  و از شعرهای بیشتری که خواهم گفت

  دیگری سیگارش را کشید

  و سیگارهای بیشتری را کشید ...

 

  حلقه های دود پیچیدند توی جاده ها و

  شعرها ...

 

  تو گم شدی عزیزم .