دستان
دستانم را کنار گذاشته ام
آنها بدرد مرگ نمی خورند
می ترسم از آن زیر
خاک را کنار بزنند ...
شاید آنها را
بگذارند توی الکل
بدهند خانه ی شاعران
یا اهداء کنند به مصدومی
که بلد نباشد با آنها کار کند ...
در هر صورت
وصیت کرده ام با هم باشند
تو که نمی دانی
تنهایی یک دست
یعنی چه ؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:24 توسط امیررضاسیدحسینی
|