همه از خداییم و به سوی او می رویم
پدرم
به سفر ابدی رفت.
چندین ماه تحمل درد و رنج اش پایان یافت سرطان تمام شد. در تمام این دوره ی کابوسناک به او از بیماری صعب العلاجش چیزی نگفتیم در حالی که خودش میدانست و به روی ما نیاورد که می داند.
نه در سخت ترین لحظات ناسزایی گفت و نه کفری و حرفی نامربوط...
خدای مهربان را شکر که در همه ی احوال با ما بود و آنچه پدرم خواست انجام شد و اکنون در گیلان آرمیده است تا روزی که به وی ملحق شویم.
نمی دانم ونمی توانم چیزی بیشتر بنویسم . از لطف همه ی دوستان / فامیل / و... ممنونم.
خداوند همه ی ما و سفر کردگان ما را ببخشد و مورد رحمت قرار دهد ان شاءالله .
التماس دعا و طلب مغفرت .
با آرزوی طول عمر وسلامتی
سید حسینی