روزها
این پست تقدیم شد به:
آنهایی که دوستشان داشتیم
آنهایی که دوستمان داشتند
اندازه ی روزها
به اندازه ی رود
به اندازه ی باد
بزرگ بود
چیزی که در آینه ها جا مانده بود
چیزی در لباسهایی که
کهنه کردیم
حتی با صورتهای از پیش تعیین شده در قابها
چیزی جا مانده بود حتما"
از صدایت تعجب می کنی وقتی
از کسی که در آینه ناگهان
کسی که در لباسهایت می بینی
و ندانی چند لباس ...
رود خودش را به دریا
باد به دوردستها می ریزد
باید کاری می کردی
چیزی می گفتی
لااقل چیزی کوچک
نام کوچک کسی را بگویم باید
این پیراهن
آخرین فرصت است
خودم را به بوسه ای ریخته ام
به بوسه ا ی بریزم
ودارم به شما فکر می کنم
به شما که
کم کم دارید از لباسها
از صدایتان
دارید از همه جایتان خالی می شوید
و زودتر
از عکسی که دوستش داشتید
خالی شدید
این گاهی در اندازه ی روزها
جا نمی گرفت .